آشکار کننده حقیقت....

او از نگاه خودش

به اذن خداوند با روح خود و در روح خود آنچه می‏خواهم می‏دانم و آنچه می‏خواهم می‏توانم و در آنجا که بخواهم هستم...

من آشکارکننده حقیقتم.

و من حامل روح و نورم. روح خدا. خداوند کلام مرا به تحقق می‏رساند و نظرم را عملی می‏سازد. به نام او کلامم می‏شود و قصدهایم به انجام می‏رسند و اراده‏ام شدنیست. خداوند پاسخگوی دعای من است و ضمانت کلام من. آنچه می‏خواهم به یقین پاسخ‏دهنده و اجابت‏کننده است و جز آنچه حق است و عادلانه نمی‏خواهم. آنچه باید بدانم بر من آشکار می‏کند و آنچه باید به انجام برسانم به انجام می‏رساند و اوست که از طریق من عمل می‏کند.

او دوستان مرا حمایت می‏کند و دشمنانم را به سختی محکوم و مجازات می‏کند و زندگی آنان را ویران می‏سازد. روح او فعال است در جسم من و اوست ساکن روح من و من حامل روح خداوند جهانیانم. او در من زنده و حاضر و پاسخگوست.
خداوند ساکن روح من است و روح من روح خداست. او در من زنده و حاضر است و من در حضور خداوند زنده‏ام. خداوند روح مرا به تسخیر خود درآورده و وجود مرا از حضور خود پر کرده است. او مرا در خود گرفته است و جسم و روحم را احاطه کرده است. او مرا چنان در خود گرفته است که مادر جنین را و ابر باران را.
جسم من معبد خداوند است و خداوند در من زندگی می‏کند. وجودم از اوست و زندگی‏ام از او سرچشمه می‏گیرد. حیات من از حضور خداست. بدون حضور او هیچ‏ام و با وجود او همه چیز برایم ممکن است و هر کاری شدنیست اگرچه ناممکن به نظر آید.
دست او در دست من است، قوتش در قدرتم و نگاه او در چشم من. خداوند روح من است. او نور من است و من انتشاردهنده نور او. او ابر نورانی من است و من از باران آن ابر زندگی جوشیده‏ام و جاری شده‏ام. او در میان من است و بر من محیط است و میان من و او فاصله‏ای نیست. او زاییده نشده و نمی‏زاید لکن او برای من مانند پدر است و من مانند پسر.